پرتره یک مرد بی چهره



صهیون صهیون *;

آجر اول – شب های روشن!

مجموعه Barre Nights را به خاطر دارید؟ عنوان این سریال یکی از جادویی ترین عناوینی است که در تمام سریال های تلویزیونی دیده ام. مجموعه تنها حکایت ایام برره است و جز چند مورد ناچیز، اثری از شب های برره نیست.

تنها ارتباط احتمالاً زمان پخش این سریال است که داستان روزهای برره و نه روز برره برای بینندگان است. سرداب شب برره در عنوان این مجموعه به جز وجود و همه چیز و روحی بودن آن در عنوان این مجموعه کجاست؟

سناریوی سینمایی و مکانی که ما به آن Barre می گوییم چیزی جز شهری از ارواح و ارواح در شب نمی تواند باشد و حتی هیچ بازیگری شهامت حضور در آن را بدون حضور در پشت صحنه و داشتن یک دوربین شگفت انگیز و عالی ندارد. بنابراین، شب‌های بارره، بخشی از بار است که بیننده هیچ قدرت یا حتی حق حضور در آن را ندارد، مانند صحنه آغازین فروید، با چنان قدرتی که تماشاگر می‌تواند آن را فراموش کند.

مخاطب شب را نمی بیند و تنها روزهایی است که می بیند. انواع رویارویی خودآگاه و ناخودآگاه هم در شب و هم در روز یافت می شود. سوژه قادر به مطالعه ضمیر ناخودآگاه نیست و بخش بزرگی از او تابع جریانات ناخودآگاه اوست و بنابراین سوژه در خود به صورت هیچ و هیچ به عنوان حال حاضر است.

حال به این نکته می رسیم که همان کورکورایی کم بینایی در مواجهه مخاطب با عناوین مجموعه های مهران مدیری نیز دیده می شود.

شب‌های برره با داستان شب‌های برره یکی نیست و از شب‌نمای دور است که مرد هزار چهره هم حجم چهره مردی ندارد و اثری از تغییر چهره یا چند چهره سوژه‌اش نیست. – مسعود شستوشی.

شاید جسارت بیشتر به این باشد که مرد هزار چهره برعکس لقب فریبنده و فریبنده فراری اوست و حتی پوشیده از شیشه های سیاه و قاب های ضخیم – عینک های اصلی مجموعه همین عینک سیاه است – راستی. آی.

همان طور که شب های برره داستان شب های این سریال را بازگو نکرد و از نمایش شبانه – که لوکیشن سینمایی برره، شهر مردگان و محل ارواح است و بازیگران از همخوابگی آن است، اجتناب کرد. یکدیگر. گوشه ای از شهر – مرد هزار چهره او هم از نشان دادن چهره بازیگرش پرهیز می کند – بخوانید مهران مدیری -.

خاک رس ثانویه؛ چهره ای که از چهره بازیگر فرار می کند

اینجاست که بیش از هر چیز باید به اهمیت داشتن چهره در سریال اشاره کرد و برای تقویت این فرض به تیتراژ ابتدایی این سریال که بر روی نمایش چهره بازیگران و همکاران این سریال تمرکز دارد اشاره می کنم. و آنها را در حالی که در دادگاه نشسته اند، داخل می کند. چهره هایی که به نقطه ای خارج از تصویر نگاه می کنند.

نکته خارج از تصویر که شاید بیننده ای از این سریال وجود نداشته باشد، شاید مهران مدیر عصبانی بازیگر و با ژوئیسانس (لذت از درد) توسط بازیگر در بین مخاطبانش قابل درک باشد. ظاهری که بیش از هر چیز، ناله اطلاعات نادرست یا به نوعی درک (تشخیص نادرست) مخاطب در تصویر است، مخاطبی که شب های خود را با تکیه بر روزگار بره می گذراند و در واقع شبهای گوسفند، شبهای مخاطب است; مخاطب شب را – بخوانید مرگ – نمی بیند.

مخاطب در ورطه ناخودآگاه خود گرفتار شده و خارج از تصویر. مخاطب در حال حاضر در مقابل چهره خود به دادگاه احضار شده است. مخاطبی که در دام افتاده فریب تصویر را می خورد و گیج و حواس پرت می شود.

ژاک لاکان، فیلسوف و روانکاو فرانسوی، هر تصویر را تله ای برای نگریستن می داند و این تله چقدر زیباست که از همان ابتدا مخاطب را به خواستگاری فرا می خواند. دادگاه، حتی با تصویر سیاه و سفیدش، همچنان به تاریکی شب نامرئی برای مخاطب اشاره می کند.

دادگاهی که در تصویر سیاه و سفید خود به صورت مبهم در مقابل تماشاگر قرار گرفته و ناگهان در جایگاه متهم قرار می گیرد. مخاطب متهم به گرفتار شدن در دام تمام خیالات رویایی است که مسعود شصتچی برای او پخش کرده است. سوژه ای که صورتش زیر آینه سیاه پوشیده شده است. سوژه ای که صورتش را پنهان می کند. کدام چهره پنهان است؟

چهره مهران مدیری که در واقع متهم نیست، بلکه شاکی اصلی دادگاه دیگری است که مخاطب در محل و محل اتهام قرار دارد. مخاطبی که مهران مدیری را وادار می کند تا در هزاران فانتزی و نقش مورد نظر بینندگانش غوطه ور شود. بیننده ای که با خیالاتش مشکل دارد.

او در دادگاهی شاکی بود که هزاران چهره از او بازی مورد علاقه‌شان را می‌خواستند و او نمی‌خواست چهره‌اش را تغییر دهد. او از کالبد شکافی می ترسد و پشت آینه خود پنهان می شود. آینه ها توسط کارگردانی با تیزبینی از مخاطبش دزدیده می شود و مخاطب کورمال کورمال در تاریکی شب آن را در خیالات موضوع داستان می یابد. آینه‌های مدیر بر خلاف سبیل‌های سیاه و خاص او در شب‌های بارره و استعاره دیگری از عنصری است که چهره را پنهان می‌کند.

خشت سوم: در آینه نگاه می کنم…!

مرد هزار چهره واقعا مخاطب است، مخاطبی که هزاران خیال و چهره دارد و هر روز نقش های زیادی در درویش دارد. سوژه آتشین تمایل به فرو رفتن در هر کاغذی دارد تا بتواند کمی از موقعیت نمادین خود فرار کند و فردی با هزار چهره به او اجازه می دهد هر شب در چهره جدیدی فرو برود – یک مقاله جدید بخوانید.

ایستادن مسعود شستوشی در مقابل آینه صدای وجدان فرهاد شیر است که همیشه به یک چهره و یک صدا ختم می شود. عنصری که می خواهد با موضوع در حقیقت خودش مقابله کند، اما بخشی از خود فریب است. آینه و صدای وجدان در روانکاوی چیزی نیست جز تصویر فریبنده و صدای دروغین سوپرانو (فرد متعالی که به موضوع کنش غیراخلاقی هشدار می دهد و عامل اخلاقی درونی).

عناصری که در برزخ درونی و عالم اموات مانع مخالف موضوع می شوند. دنیایی که مخاطب روزمرگی خود را با تمام خیالات رویایی اش می بیند و بیشتر به حضور آینه اعتراض می کند تا تصویر فریبنده اش در آینه. مرد هزار چهره با وارد شدن در نقش های مختلف، مخاطب را به پذیرش اشکال مختلف وسوسه می کند و یکی از ویژگی های آزاردهنده مخاطب امروزی را آشکار می کند. توانایی بازی و حضور در نقش های متفاوت و رنگارنگ.

آخرین خاک رس (دور انداخته شده!)

نامه همیشه به مقصد می رسد. جک لاکان در سینما مفهوم نامه را تعریف می کند و آن را در رابطه با داستان ربوده شده ادگار آلن پو مورد بحث قرار می دهد. در ساختاری ساده اما پیچیده، لاکان فکر می کرد که نامه همیشه به مقصد می رسد.

آینه هایی که چهره مهران مدیری بازیگر او را می پوشانند، مطمئناً شکست خواهند خورد.

شیشه شکسته آینه در سکانس های دادگاه استعاره ای از سوژه محکوم به شکست است.

سوژه ای که در تمام نقش های نمادین خود مسدود شده و دیگر نمی تواند در نقاط دیگر به بازی ادامه دهد. این نقطه ای است که سوژه به واقعیت استیضاح نمادین و شهروندی خود پی می برد.

او مانند سوژه آلتوسر، شهروندی را در فعالیت خود نمی بیند، موضوعی که مانند آرم پدرخوانده، نماد عروسک است: عروسکی که نخ هایش در طرف دیگر است. قدرتی پنهان در ساختاری که مسعود شصتچی و مهران مدیری را در دو سوی یک نوار موبیوس قرار می دهد.

مسعود شصتچی این بار با مهران مدیری اشتباه نشد، این بار هم سوژه اشتباهی نبود، نامه دیگر به مقصد رسیده بود! آجری که می خواهد اول بیاید: آنها چشم دارند و نمی توانند ببینند!

حساسیت های ایجاد شده و برخی اعتراضات فرهیختگان و هنرمندان در این مجموعه و نوع نگاه آن به برخی مسائل به نظر می رسد در همان دادگاهی ادامه داشته باشد که در این زمان به جای مسعود شستوشی، مهران مدیری نقش متهم، متهم را بازی می کند. از قبل هدف خود را در ابتدا تعیین کرده است، برگ او برنده می شود و مخاطب نیز این بار فریب می خورد: و طرفداران جذب یک بازیگر مشهور می شوند و دلیلی ندارد که بازیگران مشهور اغلب به محافظ نیاز داشته باشند.

بخش مخرب شهرت به همان اندازه که شهرت است، افزایش شهرت است. جریانات معترض به مجموعه هزار چهره جاهل، بخشی از سیستمی است که اغلب آنها را تغییر داده و نقد می کنند و از این رو ماهیت تاییدی و پیشروی جریانی را که نقش متهم را بازی می کند، آشکار می کند.

یاد لوله هایی می افتم که همیشه در جنگل مهران مدیر مهدکودک بود که با زدن نقاط کلیدی و حساس سرش غش می کرد و صحنه را ترک می کرد.

شاید در یکی از ضربات محکم لوله به سر و در همین بیهوشی بود که پیامبر معبد دلفی (به جز علامت معبد در یونان باستان که جایگاه پیامبران بود) رازی را به مهران فاش کرد. مدیری . سوژه ای که از دیدن ضربات مازوخیستیک شما به سر شما خوشحال می شود، ممکن است از ضربات وارد شده به سر خود نیز خوشحال شود.

نویسندگان سریال تاکید زیادی بر این مفاهیم داشتند که توسط مخاطب فراموش و سرکوب شده بود، اما از طرفی هدف آنها را در جایی ذکر کردند و آن را مبنای کمدی نیز دانستند. راویان سریال در تمام فانتزی ها شخصیت اصلی را همراهی می کنند اما او اجازه خروج از فضای رویایی اش را ندارد.

جریان های اعتراضی به مجموعه انسانی هزار چهره جاهل، بخشی از سیستمی است که اغلب آنها را تصحیح و نقد می کنند و بنابراین ماهیت تایید و دفاع از جریانی را که نقش متهم را بازی می کند، آشکار می کند.

* پژوهشگر و روانکاو در مطالعه نوستالژی


تمامی اخبار به صورت تصادفی و رندومایز شده پس از بازنویسی رباتیک در این سایت منتشر شده و هیچ مسئولتی در قبال صحت آنها نداریم