او پادشاه بدن و وطن خودش است



فرارو- سعید رضادوست *; 1. از دوران نوجوانی دو شخصیت برایم الگوی خاصی بودند. الگوهایی که در طول این سال ها و در حد توانم خوش شانس بوده ام که آن ها را درک کرده ام و از شما می خواهم که «درِ خلقت آن را برای همیشه باز کنید». هر دو قانون می خوانند، اما به طور جدایی ناپذیر با ادبیات مرتبط هستند. نان آنها قانون خواهد بود اگر قانون باشد، اما شراب زندگی آنها خواهد بود. از یک طرف، هر دو یک نام دارند:

«محمدعلی موحد» که «خدای بزرگوار دیر است» و «محمدعلی اسلامی ندوشن» که «جان عزیز وصل به جانش».

. نهم بهمن ماه 1394 بود و من در خیابان شریعتی، نزدیک پل رومی، زیر سایه دکتر راه می رفتم. محمدعلی اسلامی ندوشن و همسر بزرگوارشان دکتر. شیرین بیانی. اسلامی ندوشن شیفته نیشابور بود. او مدام از باغ مصفای خیام می گوید و از سکوت شگفت انگیز آرامگاه عطار. ارواح بوسعید و یارانش از بینالود و آن دشت که هنوز در سینه هایشان پنهان شده اند.

رباعیات خیام را می گفت و می گفت و گاه زمزمه می کرد. طعنه آمیز که شیرین بیانی گفت: «محمدعلی!» یادت نمی‌آید که وقتی ازدواج کردیم، نهر آب از شمال تهران سرازیر شد و البرز چقدر زیبا و با طراوت بود؟ «تهران ملکه فرخلققا بود، اما مادر زره آهنین شد!»

3. از آن به بعد، نیشابور برای من بیشتر به «روایت باد» تبدیل شد تا «داستان زمین». آنجا که خوشحالم، برای من نیشابور است، هر چند در دود و دروغ میدان انقلاب باشم، و آنجا که خوشحال نیستم، برای من نیشابور نیست، هر چند در قبر خیام زندگی کنم. نیشابور برای من بیش از هر چیز در جان یک فرهنگ مردم آگاه و صاحب دانش است. تجسم نیشابور برای من «چیزی جز قامت دوست نیست» جایی که سایه نفس می کشم و آرام می گیرم. پس نیشابور دنیای من و جان ریحانه من است.

4. حالا محمدعلی اسلامی ندوشن به آبی های بی پایان و من پیوسته است اما شک ندارم چرا در ایران کشته نشد. ایران جایی است که فرهنگ مردمش نهفته است. آنها اسلام گرا هستند و عده کمی مانند اویند که به این سرزمین جان می دهند. او ایرانی بود و در طول سال‌ها به هر کجا سفر می‌کرد، پیکرش بخشی از مرزهای ایران را به دوش می‌کشید. او و عده ای از همرزمانش آرزوی شفیعی را برآورده کردند که گفت: به امید اینکه مردی هر جا که بخواهد همچون بنفشه وطن خود را با خود ببرد. او خود بخشی از خاک ایران است و با نام و نشان خود ایران را ادامه می دهد.

5. پروفسور دکتر. محمدعلی اسلامی ندوشن همچنان در نظر من به میل دلش در نیشابور و اطراف خیام است و در همان حال و روح است; چه جنازه اش را به نیشابور بردند و چه در هر جای کره زمین دفن کردند. او در نیشابور بود و نیشابور با او بود. چه زمینه را برای آن آماده کنند یا نه. او بیش از دیگران در ایران و نیشابور حضور دارد. زندگی بیدار است. عمق و گرمای نگاهش همچنان در من است…

* محقق و نویسنده


تمامی اخبار به صورت تصادفی و رندومایز شده پس از بازنویسی رباتیک در این سایت منتشر شده و هیچ مسئولتی در قبال صحت آنها نداریم